ادامه مطلب
ادامه مطلب

سلام به تمام دوستای گلم که تا الان به این وبلاگ سر زدند و می زنند و خواهند زد...
اول
عید سعید قربان را بهتون تبریک می گم ![]()
دوم
دیگه تقریبا همتون من را می شناسید اما بنده فرهاد راد (فامیلم را خلاصه کردم
) مهندس کامپیوتر ،دوست رضا و همه ی شما در این روز خوب باید با همه ی دوستان گلم خداحافظی کنم ...
حالا من می گم خداحافظی اما هستم فقط شاید دیگه مطلب نزارم و ماهی یک بار به وبلاگ ها سر بزنم ، برام دعا کنید
دلیلش هم نپرسید
چون جوابش فقط : گرفتاریو گرفتاریو گرفتاریه ... ![]()
تا یک هفته هر روز سر می زنم و جواب خداحافظی هاتون را می دم ![]()
دلتون میاد ازم خداحافظی نکنید ؟! ![]()
از رفتن من ...
۱- ناراحتی ؟!
۲- خوشحالی
۳- برات فرقی نمی کنه ![]()
در ضمن هنوز رضا نمی دونه ! ![]()

آنکه شنيد ، آنکه نشنيد......
مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد "عزيزم، شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت:"مگه کري؟! براي چهارمين بار ميگم؛ خوراک مرغ!!"
حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم، در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد ...............
خانمي در زمين گلف مشغول بازي بود. ضربه اي به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بيشه زار کنار زمين شد.
خانم براي پيدا کردن توپ به بيشه زار رفت که ناگهان با صحنه اي روبرو شد.
قورباغه اي در تله اي گرفتار بود. قورباغه حرف مي زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کني، سه آرزويت را
برآورده مي کنم.
خانم ذوق زده شد و سريع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نگذاشتي شرايط برآورده کردن آرزوها را بگويم.
هر آرزويي که برايت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا براي همسرت برآورده مي کنم!
خانم کمي تامل کرد و گفت؛ مشکلي ندارد.
آرزوي اول خود را گفت؛ من مي خواهم زيباترين زن دنيا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زيباترين شوي شوهرت ۱۰ برابر از تو زيباتر مي شود و ممکن است چشم زن هاي ديگر
بدنبالش بيافتد و تو او را از دست دهي.
خانم گفت؛ مشکلي ندارد. چون من زيباترينم، کس ديگري در چشم او بجز من نخواهد ماند. پس آرزويش برآورده
شد.
بعد گفت که من مي خواهم ثروتمند ترين فرد دنيا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر مي شود و
ممکن است به زندگي تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه، هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوي سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرايي برآورده کرد.
خانم گفت؛ مي خواهم به يک حمله قلبي خفيف دچار شوم!
نکته اخلاقي: خانم ها خيلي باهوش هستند. پس باهاشون درگير نشين.
قابل توجه خانمها: اينجا پايان اين داستان بود. لطفاً صفحه را ببنديد.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبي ۱۰ برابر خفيف تر از همسرش شد!
امروزه مذاهب بزرگ و اصلی جهان عبارت است از : هندو , بودائی , پیروان کنفوسیوس , تائوئیست ها , شینتو ها , زرتشتی ها , یهودی ها , مسیحی ها و مسلمین ...


![]()




شرح هر یک از مذاهب در ادامه ی مطلب ....
ادامه مطلب
امروز می خوام قطعه طلای دومی که اون پیر مرد داد رو تقدیم کنم دوست داشتم از اون صحنه عکس بگیرم تا بدون بیان مطلب خودتون نشانه ی خداوند را ببینید
پیر مرد از درخت برام صحبت می کرد
او گفت: در مسجدی با نام امام حسین ، درخت توتی افتاده رو زمین همه ی ریشه هاش از زمین بیرون ولی چند ریشه در خاک از ساقه ی این درخت تنومند کهنسال دو درخت توت سبز شده و اومده بالا
دوست دارم خودتون منظورم رو برداشت کنید. من فقط یک نکتش رو می گم رو بقیش فکر کنید
- این درخت درسته که شکست بزرگی خورده و به زمین خورده ولی از شکستش درس گرفته
من در آینده این پست رو سصلاح می کنم و عکس درخت شکست خورده ی پیروز رو نشونتون می دم.
![]()
جن چگونه موجودی است ؟
جن چگونه موجودی است و آیا می توان توسط علوم پیشرفته امروزی آن را اثبات کرد ؟ جن در
لغت به معنای «مستور و پوشیده » است , همانگونه که بچه در رحم را «جنین» گویند , «جنت» نیز
اشاره به باغی است که درختان آن مانع از به چشم آمدن زمینش می گردد .
شاید عت شک و تردید در وجود جن نیز همان مستور و پنهان بودنش از انظار و حس بشری است
که علت آن در ذات خلقتش نهفته است . قرآن کریم خلقت جن را بیان می دارد :
۩ و جان ( پدر جن است همانطور که آدم , پدر انسان ) را پیشتر , از آتش زهر آگین آفریدم
.(حجر/27)
۩ خدا انسان را از گل خشک شده ای چون خاک سفال آفرید و جنیان را از شعله ای بی دود
(الرحمان/14,15)
۩ مرا از آتش خلق کردی و او (انسان ) را از گل آفریدی (اعراف/12)
از این آیات در می یابیم که جن از جنس آتش است و انسان از جنس خاک و اینچنین دریافت می شود که جنیان قبل از انسان خلق شده اند .
و از آنجایی که هر دو از ماده آفریده شده اند , پس مادی هستند , ولی دو تفاوت اصلی آنها را از
سایر موجودات متمایز می کند :
««« که آن را در قسمت بععععد می نویسم »»»
با سلام ... این بار مطالب آموزنده
موجودات عالم به سه گروه تقسیم می شوند :
1.جمادات
2. نباتات
3. حیوانات ؛ که یا دارای عقلند مانند : انسان و فرشتگان و جنیان و یا فاقد عقل و هوشند مانند :حیوانات
بنابرآیات قرآن کریم موجودی به نام «جن» در جهان آفرینش وجود دارد که از نظر تکلیف و شایستگی مورد خطاب پروردگارقرار گرفته , چرا که :
1. سی و چهار بار نام «جن» در قرآن کریم آورده شده است .
2. هفتاد و دومین سوره قرآن به نام این موجود است .
3. احادیث و روایات فراوانی ازپیامبر اکرم (ص) ,حضرت علی (ع) و امامن در این خصوص وجود دارد .
4. توسط بسیاری از انسانها رؤیت شده اند.
به آیاتی از قرآن کریم که وجود «جن» را مبرهن می داند اشاره می شود :
۩ و سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده , گرد آمده و به صف آمدند ...( نمل/17)
۩ و برای خداوند از جن شریکانی قرار دادند و حال آنکه جن را خدا آفریده است ...( انعام/100)
۩ بگو اگر جن و انس گرد هم آیند تا همانند این قرآن را بیاورند نمی توانند , هر چند که یکدیگر را یاری دهند ...( اسراء/88)
مطالب در درباره ی جنیان در 4 قسمت تهیه شده , امیدوارم از قسمت اول آن راضی بوده باشید
قسمت بعععد .....«« «جن» چگونه موجودی است؟! »»
یک مطلب کوچک و گفتن اینکه چه برداشتی دارین با شما :
عارفی از کوچه ای باریک عبور میکرد و مریدانش به دنبال او ، پیرزنی خاکستر کرسیش را از پنجره بیرون می ریزد و خاکستر ، عارف را با خود هم آغوش می کند . مریدان همه در انتظار بودن تا عارف سخنی تند گوید و آنان نیز دوصد بر آن گذاشته و به پیرزن تحویل دهند . عارف رو به آسمان کرد و گفت : پروردگارا ، آتش سزاوارم و تو با مهر خاکستر نسیبم میکنی ، آیا در آن دنیا نیز با من چنین میکنی؟
امروز پیرمردی دو قطعه طلا به من هدیه کرد ،تو این پست قطعه طلای اول رو به شما هدیه می کنم
اون به من گفت تا به حال به درخت سیب توجه کردی؟ این درخت با عظمت به ما اکسیژن میده، سایه میده، میوه میده و ...
تا به حال وقت میوه دادن این میوه را دیدی؟ شاخه هاش رو رو زمین پهن می کنه
درخت متواضع و به همه احترام می زاره و با این که به تکامل رسیده ولی با تواضع کامل شاخه هاش رو زمین پهنه
ای کاش ما آدم ها هم مثل این درخت وقتی به جایی می رسیم تواضعمون بیش تر بشه کمتر نشه
ما وقتی یک مدرکی می گیریم سینمون سپر می شه و وقتی با یک نفر کم سواد تر از خودمون برخورد می کنیم اونو با خاک یکسان می کنیم ولی ای کاش همه ی انسان ها منشی مثل درخت سیب داشتند ![]()
در عالم هستی نشانه ها یی که ما رو تو مسیر خدایی شدن میاره
در پست بعدی طلای بعدی رو با عکسش هدیه می کنم
۲ دوست ازم پرسیدن زندگی چیه؟
من گفتم تا به حال زندگی نکردم و نمی دونم زندگی چیه؟
از من پرسیدن می خوای بدونی زندگی چیه؟
گفتم آره
گفتند
زندگی اون لحظه های نیست که نفس می کشی
زندگی اون لحظاتی که نفست بند میاد
با سلام
باز هم اومدم و خدا را شکر که پس از هر رفتنی بازگشتی هست . به میدان خیال وارد نشدم مگر آنکه یادم باشه که دنیا چیزی نیست که میبینم ٬ بلکه چیزهایی که ندیدم ٬ بیشتر از اونیست که دیده ام.
و چه لحظه ها که از پی هم میگذره و من بی خبر از همه اونا چشم هامو بستم . اگه ازتون بپرسم دقیقه ای از زندگی تونو چند میفروشید چی میگید؟ ۱۰۰۰۰ تومن ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومن یا ....
خوشبحال اونایی که قیمتشون بیشتر از این حرفهاست و خوش بحال اونایی که هیچ قیمتی براش قائل نیستند . طرف سخن من اونایی هستن که قیمت لحظه های زندگیشون رو میدونن اگه زندگی این قدر گرونه پس چرا به هیچ فروختیمش ؟
البته هستن کسایی که این طور نبودن و اونا ثروتمندان واقعی عمرند .
آرزومند آرزوهاتونم ![]()
نمیدونم امروز چرا آسمون هم به من نگاه نمی کرد شاید من کاری کردم که از دست من ناراحته
شده شما هم احساس کنید امروز روز شما نیست؟ ![]()
اگه روزی احساس کنید همه دنیا پشت به شما ایستاده چه میکنید؟
این احساس یکی از دوستانم بود که به شما گفتم شاید برای هر یک از شما پیش آمده باشه که یا دنیا با شما و یا شما با دنیا غریبه بشید اون وقت چه خواهید کرد؟
اسمی را روی ابرها نوشتن تا هر وقت به آسمون نگاه کردی به یاد بیاریش
پس همیشه سرت رو بالا بگیر و یادت نره یکی بالای سرت هست تا تو تنها نباشی
من هم به جمع نویسندگان این وب پیوستم پس خوش آمدم ![]()
امیدوارم با طرح موضوعات جدید از طرف شما و نویسندگان وب و بحث برسی در مورد مطالب هم به سوالاتمون با مشورت و صحبت با دوستان هم سن سال پاسخی بدیم و هم در بالا بردن سطح آموختهامون از طریق تجارب دیگران کمکی به هم کنیم
و اما یک سوال : دوست کیه؟ ![]()
شما بگید !
امروز می خوام جریان کسی رو بگم که عاشق بود ولی معشوقش اون رو ......
کسی که من می شناختم آدمی بود که همه اون رو با لبخند می دیدند آدمی فعال و شوخ طبع بود و دلی پر از مهر و محبت داشت و به زبان خودمانی خوش تیپ بود و خوش زبان .
جریان از این جا شروع میشه که وقتی از دانشگاه مدرک مهندسیش رو میگیره با پدر مادرش به شمال میره و این آقای مهندس ما راننده ، ناگهان ماشینی می پیچه جلوی ماشین مهندس ما و ......
پدر و مادر مهندس سالم سالم ولی مهندس ما نخاعش آسیب می بینه و راهی بیمارستان میشه بعد از عمل معلوم میشه که باید تا آخر عمر از روی صندلی چرخ دار باید جهان رو با این همه بزرگی ببینه بعد از چند سال که که مهندس به وضعیت خودش عادت کرده یک نفر خانم دانشجو میاد پیش مهندس و برای پایان نامش از مهندسمون کمک میگیره مهندس اونو کمک میکنه خانم دانشجو کارش راه میفته بعد خانم دانشجو میاد پیش مهندس ما کار می کنه و بعد از چند سال دوستی آقای مهندس تا جایی که تونسته به خانم دانشجو کمک کرده کار براش درست کرده پایان نامش رو درست کرده حالا طرح ازدواج رو آقای مهندس بعد از ۲ سال به خانم دانشجو میگه (قبلا خانم دانشجو قبول کرده بود که با مهندس ما ازدواج کنه) خانم دانشجو میزنه زیر قولشو مهندس ما رو تنها میذاره .
مهندس تصمیم به خودکشی می گیره با چاقو ولی خواهرش دکتر بود با تزریق یک داروی بیهوشی قوی مهندس رو نجات میده مهندس ما لبخند از روی لباش برداشته میشه و دیگه نمی خنده و از جنس مخالف دل زده میشه و تا عمر داره دور و بر ازدواج نمی چرخه.
نتیجه ی ماجرا :
نمی گم به کسی اعتماد نکنید چون که تا خودمون رو درست نکنیم دیگران درست نمی شن من میگم بیاییم از هر جنس که هستیم (مرد یا زن) از دیگران سو ء استفاده نکنیم وجدان رو زیر پا نذاریم و روی حرف خود بایستیم و زیر قول خود نزنیم (برای خودمم میگم این و گفتم که فکر نکنید رفتم بالا منبر)
منتظر نظراتتون هستم![]()
عاشق شدن آسان است ولی عاشق ماندن سخت است
بعد از مطلب قبل که فکر می کنم زیاد جالب نبود این بار می خوام چیزی متفاوت بگم ![]()
تا بحال شده به آسمون شب خیره بشین آیا سعی کردین با ستاره ها مهربون باشید تا اونا هم به شما لبخند بزنن . یا یک صبح زود زمانی که از خونه بیرون اومدین به گنجشک کوچیکی که توی آب جم شده از بارون شب پیش خودشو می شوره توجه کردین ؟ ![]()
اگه کمی دقیقتر به اطراف نگاه کنیم حتما زیبایی های زیادی رو میشه دید که تا امروز دقتی بهشون نداشتیم .
اگه نتونستید ببنید باید نگاهتون رو به زندگی عوض کنید زندگی با تمام سختیهاش و نا ملایمت هاش زیباست.
در تاریکی شب به امید طلوعی روشن چشمهایت را ببند ![]()
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
ولی این عنوان خود کشی منو یاد مطالبی انداخت که اگر بگم بد نیست
همه ی آدم ها یک روزی به بن بستی می خورند که از نزدیک سنگین ولی از نگاه دور خیلی ساده در این بن بست ها اگر آدم دور نگر بود خیر و برکته ولی اگر نبود دو راه داره یا خودکشی می کنه یا از غصه دق میکنه اگر از غصه دق کرد خیروبرکته ولی اگر خود کشی کرد دو راه داره یا نجاتش می دن یا می میره اگر نجاتش دادند خیر و برکته ولی اگر مرد ...................
انشالا خدا ببخشش و گر نه در عقل نمی گنجه که چه بلا ها سرش میارند
من هم در چند سال پیش به یک بن بستی خوردم که فکر کردم آخر خطه همیشه با خودم می گفتم (به آخر خط رسیدم نه می تونم برم خط بعد نه می تونم خط رو پاک کنم پس بهتره نقطه بزارم سر خط)
کل زندگیم شده بود نا امیدی تا تصمیم به خودکشی گرفتم خودکشی دردناک که تا حالا هیچکس تجربه نکرده باشه گفتم شروع می کنم به راه رفتن بدون خوردن آب و غذا و وقفه همینطور رفتم جلو جلو جلو ...... جلو تر
و همیشه در فکر بودم که خدایا شکر دارم خلاص می شم خستگی رو حس نمی کردم هدفم شده بود مرگ همین طور که فکر می کردم ذهنم از حالت سطحی نگری خارج شد با خودم گفتم جهنم رو داری می ذاری پیش پات باز گفتم جهنم از این زندگی جهنمی بهتره و همین طور که می رفتم از زوایای دور تر به مطلب نگاه می کردم تا این که بعد از توجیهات ذهنی خودم که کم کم به مرگ نزدیک و نزدیک تر می شدم با خودم تمام مشکلاتم را مرور کردم و هر مشکل را با مشکلات ۱۰ برابر سخت تر از خودم مقایسه می کردم کم کم به این نتیجه رسیدم که چرا اصلا اینقدر نا امید شدم و بعد ..... برگشتم خسته ولی خوشحال چون من را از مرگ بر خلاف خیلی ها ذهنم با دور نگریش نجات داد
خوشحال می شم نظرات ارزندتون رو بخونم
بسم الله الرحمن الرحیم ![]()
با نام خدا کار این وبلاگ را شروع می کنیم و سلام میگیم به همه ی عزیزانی که وارد این وبلاگ شدند .
ما قصد داریم در این وبلاگ به مباحث مورد علاقه ی جوانان بپردازیم و بنا به درخواست شما بحث های مفید راه میندازیم ... البته امکان داره نوشته های یک هفته اصلا به هم ربطی نداشته باشه ! که این خودش کمک می کنه که وبلاگ از حالت یکنواخت به دور باشه ....
دست به دست هم دهیم به مهر
وبلاگه خود را کنیم آباد ![]()


